من و مشد عباس نسل غورباقه ها را نجات دادیم.

پنجره را که باز می کردی، آن زیر یک  استخر بزرگ بود پر از ماهی های قرمزبزرگ و کوچک که یکهو همه شان جمع می شدند زیر پنجره و شروع میکردند به ملچ مولوچ کردن روی آب.  یک توری محکم جلوی پنجره بود که کسی نتواند دولا شود. یک بار توری سوراخ شد و من سعی کردم از لای سوراخ برای ماهی ها نان بریزم، نان گیر کرد داخل توری. دفعه ی بعدی که رفتم آنجا توری سالم سالم بود. پدربزرگم عوضش کرده بود.  دیوار استخر چسبیده بود به دیوار زیر پنجره و همین،  ترسناکش میکرد. یک استخر بزرگ پر از ماهی که سالها پیش مار هم در آن پیدا شده بود. Continue reading “من و مشد عباس نسل غورباقه ها را نجات دادیم.”

 4,618 total views,  1 views today

برسد به دست آقای ترامپ

آقای ترامپ،

سلام،

من یکی از آن کسانی هستم که از انتخاب شدن شما خیلی خوشحال شد. نه چون شما قول دادید اوضاع اقتصادی را درست کنید، یا به وضعیت مهاجران رسیدگی کنید، و نه حتی برای اینکه زن شما بسیار خوش هیکل و خوش تیپ است و یا دخترتان بسیار زیباست. دلیل من این بود که همسرم ( که آن زمان هنوز همسرم نبود) خیلی قبل از انتخابات گفته بود که اگر شما رییس جمهور آمریکا شوید، او برمی گردد ایران. من هم ته دلم دعا میکردم که ای کاش شما رییس جمهور شوید و ما برگردیم کشورمان کنار خانواده و دوستانمان (که از شما چه پنهان خیلی هایشان مهاجرت کرده اند به نقاط مختلف دنیا). البته این روزها بسیار از خودم شرمنده ام و عذاب وجدان دارم که نکند دعاهای من تاثیری بر انتخاب شدن شما داشته بوده باشد. Continue reading “برسد به دست آقای ترامپ”

 8,297 total views

.آتش را سیل خاموش کرد

یک پل هوایی از  سر خیابان ولیعصر، جلوی کفش بلا،  کشیده اند تا آن طرف میدان، جلوی ساندویچ فروشی هیوا. پل را شهرداری کشیده و روی آن مغازه هایی ساخته و   .تقسیم کرده بین مغازه دارهای ‍‍بازار زیر گذر٫ که  در سیل تجریش آن زیر دفن شدند. من رفته ام مقنعه ی مشکی بخرم برای دانشگاه. مقنعه ی مشکی بلند تا زیر سینه.

Continue reading “.آتش را سیل خاموش کرد”

 10,688 total views,  2 views today