یک بار خواب دیدم پروانه‌ای هستم. حالا نمی دانم آن زمان مردی بودم که خواب می دیدم پروانه ام ، یا اینکه اکنون پروانه ای هستم و در خواب می بینم که مَردم.

۱.  از آن آدم‌هایی که معاشرت باهاشان سخت است. باید الکی لبخند بزنی و صمیمیت دروغین نشان بدهی. در مورد موضوعاتی که بهشان علاقه نداری صحبت کنی و نظر بدهی. از آنها که فقط حرف می‌زنند و از خودشان و روحیاتشان برایت تعریف می‌کنند. کلا معاشرتی بود نتیجه‌ی رودربایستی. رفته بودیم نهار خورده بودیم و حالا داشتیم همین طورآن  شهری که معلوم نبود چه شهریست را می‌گشتیم به دنبال یک کافه‌ی خوب برای چای بعد از نهار. یکهو ازشان پرسیدم: یچه‌ها لواشک می‌خورید؟ با ذوق مصنوعی عجیبی استقبال کردند. می‌دانستم بروم دنبال لواشک راه برگشتی وجود ندارد و از دستشان راحت می‌شوم. لواشک داخل کاسه‌ی مسی زیر تلویزیون بود، در دنیای بیداری.

۲.  دانشجو بودم و ۳۵ یورو پول زیادی بود برای بلیط  قطار. بلیط قبلی‌ام را آنلاین ارزان خریده بودم و حالا که بهموقع به قطار نرسیدم سوخت شد و باید ۳۵ یورو را می‌دادم. با کلی بحث و اعصاب خوردی بالاخره بلیط را خریدم و منتظر قطار شدم. قطار پر بود و دو طبقه. رفتم طبقه‌ی بالا. جای نشستن نبود. یکی از دوستانم را دیدم. کوله و کیفم را پرت کردم کنارش و گفتم من میرم پایین ببینم جا هست. راه‌پله‌ی قطار پر بود، برای همین پیاده شدم که از بیرون بروم پایین. قطار درهایش بست و راه افتاد و هر چقدر دویدم و یادم نیست به چه زبانی داد زدم که بایستد، نایستاد و من باید تا ایستگاه بعدی می دویدم. وسطش خسته شدم. می‌دانستم همه‌ی وسایلم سر جایشان هستند و فقط باید چشم‌هایم را فشار بدهم روی هم که بیدار شوم.

۳. موهایم به اندازه‌ای رسیده بود که نه کوتاه بود نه بلند. آن‌قدری که نه می‌شود باز گذاشت و نه وقتی ببندی شکل قشنگی دارد. قیچی آشپزخانه را برداشتم و رفتم جلوی آینه‌ی دستشویی. قبلش چند تا ویدیوی یوتیوب دیدم البته. ولی آنقدرها که آنها می‌گفتند ساده نبود. یک‌جا یکهو سرم را کج کردم و یک طرف موهایم زیاد کوتاه شد. خیلی زیاد. نمی‌دانستم چه‌کار کنم. غصه نخوردم. می‌دانستم در عالم بیداری هنوز موهایم همان اندازه‌ي قبلی است.

عالم خواب گزینه‌ای دارد به نام «فرار به  بیداری». هرجایش را که دوست نداشته باشی بیدار می‌شوی نفس راحتی می‌کشی که : «چه خوب که خواب بود!» غافل از اینکه خواب و بیداری دایره‌وار می‌چرخند و تکرار می‌شوند. هر چند باری هم که بیدار شوی، آن آدم‌های خودخواه حوصله سربر، قطاری که تو را تنها جا می‌گذارد و مویی که زیادی کوتاهش کرده‌ای همان‌جا سر جایشان هستند و تکرار خواهند شد.

 778 total views,  4 views today

Ava

One Reply to “یک بار خواب دیدم پروانه‌ای هستم. حالا نمی دانم آن زمان مردی بودم که خواب می دیدم پروانه ام ، یا اینکه اکنون پروانه ای هستم و در خواب می بینم که مَردم.”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *